خواهم که باشم محرمی از محرمان کوی تـو من عاشـقی افتاده ام در بی نشان کوی تو
گــــر دســتگــیری کـــنی ایـن افــــــتاده را کـــی کـــم شــود و ز هـیبت نیـــــکوی تو
خواهـــم که مانی در برم یا ره نمایی، دلبــرم تا چنگ برآرم من همی اندرخم گیسوی تو
گــــر چه دورافـــتادم از بـرت ، ای دلـــــــبرم با گـریه مســتانه ام بازگـردم من سـوی تو
یا رب برآر این حاجتم یا وارهـان زین آتشم باشـد کـز هر طـرف گـردم مــقـیم کــوی تو
آنگه درآیم در سـماع نعـــره برآرم ازسـماء از دیــــــدن آن عـــنـبـــــرین گــــیـسوی تو
یارب چوافکـند سـرگـشته چنگ اندرگیسویت باشد که همراهیـش کنی شاید ببیند روی تو
+
نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387;ساعت 19:31; توسط سرگشته کوی دوست;
|

